
26 مهر ساعت 8 صبح مجید بیدارم کرد مثل روزای قبل یه تیکه از شعر آرش رو خوند و هی میگفت تکون بده خودتو تکون بده به زحمت از خواب بیدار شدم باید میرفتم سونو روز قبلش وقت گرفته بودم واسه ساعت 9 و 20 دقیقه صبح ساعت 8 و 35 مرکز سونوگرافی بودیم تا ساعت 10 توی صف منتظر نشستم نوبت 22 بودم بالاخره انتظارم تموم شد و صدام زدن رفتم داخل اتاق خانوم دکتر فرهادی بود روی تخت دراز کشیدم و کارش رو شروع کرد یهویی یه صدایی توی اتاق پخش شد صدای قلب عزیزترینم بود شالاپ شولوپ صدای قلبش انگار توی آب پخش میشد خیلی قشنگ بو...
ادامه مطلب