
خداروشکر که اینجا رو غیر از خودم کسی نمیخونه آقا من حسودمبه زن محسن حسودیم میشه حسودیم میشه وقتی میبینم همه واسه دعوت کردن و پاگشا کردنش چه مراسمات خاصی دارند ولی وقتی من تازه عروس بودم خیلی سرسری همه چیز برگزار میشد حسودیم میشه وقتی میبینم واسه عروسیش مادرشوهرجان پول قرض میکنه که کادو یک عدد النگو بخره و زن آن یکی برادرشوهر جان هم داره همه را متقاعد میکنه که اگه طلا نبریم زشته اون وقت واسه عروسی من همه 50 تومن پول دادن آقا من حسودیم میشه وقتی یه عالمه طلا دست اون دختره از خود راضی میبینم و خودم...
ادامه مطلب